در جامعه کنونی ما، مصرف مواد مخدر در اذهان عمومی پدیده ای مردانه به نظر می رسد و زنان بسیار کمتر از مردان به این معضل دچار می شوند. ولی آیا واقعیت امر همین است؟ زنان نسبت اندک و ناچیزی از معتادان کشور را در بر می گیرند؟ شاید این افکار از آنجا سرچشمه می گیرد که اعتیاد با نقش آشنای مادری دلسوز و خواهری مهربان همخوانی ندارد.
در تحقیقی با عنوان «روش ارزیابی سریع وضعیت مواد اعتیادآور در ایران» که با همت مرکز تحقیقات دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی انجام شد حدود پنج هزار معتاد در سه حوزه ی مراکز درمانی دولتی و خصوصی، زندان ها و معتادان خیابانی مورد بررسی قرار گرفتند، بیان شد که حدود 1/93 درصد معتادان کشور را مردان و 9/6 درصد معتادان را زنان تشکیل می دهند. همچنین وزارت بهداشت نیز آمار خود را در مورد زنان معتاد 1 زن معتاد به ازای 8 مرد معتاد بیان کرد. برخی دیگر از آمارها نیز گزارش می کند که...
پژمردگی ، افسردگی، دل مردگی و احساس عدم نشاط از جمله پدیده های وحشتناک عصر ما است که نسبت به گذشته با ابعاد وسیعتری دیده می شود. با وجود اینکه ساعات کار با ماشینی شدن کارها کمتر شده و در عوض به ساعات فراغت و تفریح اضافه شده است ، ثروت و امکانات ، وسایل تغذیه ، لباس ، خانه های مدرن و مجهز، وسایل نقلیه و اتومبیل هایی که انسان در آنها احساس هیچ گونه گرما و سرمایی نمی کند ، انواع وسایل تفریحی مدرن و متنوع، همه و همه برای انسان فراهم است. در حالی که انسان روزگار ما باید در کمال آرامش روحی و جسمی فرو برود اما می بینیم انسانها اغلب در یک حال اضطراب و نگرانی فوق العاده به سر می برند. به راستی عوامل نگرانی بشر امروز چیست؟ پاسخ های گوناگونی از فرد فرد انسانها برای این سؤال می توان گرفت که بعضی از آنها ازاین قرارند: احساس تنهایی و احساس نداشتن پناهگاه، احساس پوچی و بی هدفی زندگی، تصویر جانکاهی از دوران پیری، تصویر وحشتناکی از مرگ، بدبینی آزار دهنده، ترس از آینده و ...
از درهای بزرگ آهنی که می گذری، گذرت به دیاری می افتد که نه گذرگاه کلام است نه گذرگاه بیان. چشمانت کسانی را می بیند که سالهای جوانی و شادابی و طراوت را، که سالهای عشق و زندگی را پشت چهره های چروکیده شان مخفی کرده اند و در چشم های غم زده شان دیگر جز انتظار مرگ چیزی نیست. از لحظه ورود دورت را می گیرند و تمام عمرشان را فقط در چند کلام برایت خلاصه می کنند؛ در تعدادفرزندانشان، در خوشی های گذشته شان و ناکامی امروز. امروزی که آنها را از خانه هایشان به سرایی آورده که گرچه نام سالمند روی آن است اما از آنِ آنها نیست و در میان این همه چشم ، یک جفت چشم می بینی که با تمام حرف هایی که دارد مهر سکوت به لب زده و در آخر در مقابل چشمان پر سؤال تو فقط می گوید : دیگر به هیچ کس نمی گویم نفرین دعانمای «پیر شوی مادر» را.
معمولا از سر هر چهارراه و کوچه و خیابانی که عبور می کنیم توجه مان به جوانانی جلب می شود که با دوستانشان مشغول گپ زدن و خندیدن هستند. ولی به راستی آیا این خندیدن ها حاصل از رضایت مندی شان از زندگی است یا اینکه چون موقعیت و امکانات برایشان فراهم نیست چاره ای جز این کار ندارند؟!
کشور ما یک کشور جوان است. پس آیا نباید جامعه برای جوانانش که با استفاده از توانایی فوق العاده شان می شود یک ملت را آباد کرد و به پیشرفت رسانید، برنامه ای بریزد؟
اصلا هدف چیست؟ ما چه چیز را هدف می دانیم؟
ملاک های ما برای هدف هایمان چیست ...
وقتی پدربزرگ ها از لذت و سادگی بازیهای بچگی شان می گویند، از خانه هایی با مرزهاي گچی، الک دولک، گرگم به هوا و... ، لبخندی که نشاط را بر چهره شان می دواند بر لب می آورند در حالی که نوه هایشان امروز در خرابی خانه ها وحمله های وحشیانه لذت بازی را تجربه می کنند. کودکانی که آنقدر زجه و خشونت را در تفریحاتشان ملموسانه احساس کرده اند که دیگر در آزمایشات محققان برای تصاویر وحشیانه واکنشی نشان نمی دهند...
پیمان کوچولو به خاطر خشونت والدین زمانی که فقط 35 روز داشت جان باخت.
دختر 15 ساله پس از کتک شدید از جانب پدر خود اقدام به خودکشی نمود.
دست و پای پرستوی 4 ساله توسط ناپدری خود با قاشق سوزانده شد.
تجاوز به دو دختر 7 و 10 ساله در راه منزل.
پدری دختر 5/2 ساله اش را در حال خواب باتیغ صورت تراش به قتل رساند.
آزار جنسی یک پدر به کودک دو ساله در تهران.
این ها فقط بخشی از جنایاتی است که در روزنامه ها به چاپ رسیده اند. بخشی از واقعیت های تلخی که هر روز تکرار می شود و قربانیان آن کودکانی هستند معصوم و بی گناه که ...