بی شک ورق زدن صفحات تاریخ جزء جذابترین و شگفت انگیزترین لذتهاست. لذتی توأم با تحیر. نظر کردن به احوالات گذشتگان و مرور سرگذشت آدمیانی که سالها و قرنها و هزارههای بسی دورتر از ما پای بر این گهوارهی خاکی نهاده و روزگاری را در آن سپری نمودهاند، حسی دل انگیز به انسان میدهد. خصوصاً اگر در این گشت و گذار با تاریخی سراسر عظمت و بزرگی روبرو باشیم.
آری سخن از دیرینهای است «غرور انگیز». سخن از مردان و زنانی در میان است «نجیب زاده» و سخن از مرز و بومی است «آریایی نشین». از فرهنگی غنی و سرتاسر افتخار. سخن از تمدنی است بیشبهه «تکرار ناشدنی». تمدن اصیل آریایی. تمدن ایران باستان. و باید اقرار کرد که گفتن از این تمدن با عظمت، رهین گفتاری عظیم است تا بتوان آنچنان که شایسته و زیبنده است به آن پرداخته شود. لیکن نظر بر گوشهای از آن، تحت عنوان «جشن مهرگان» را که تنها شاهدی کوچک است بر بزرگی این تمدن و بزرگواری صاحبان این تمدن، مجالی دانستیم برای آشنایی هر چند مختصر با این میراث گرانبهای بر جای مانده از گذشتگان. با هم مطلب را از نظر میگذرانیم...
بسیار شنیده ایم که اسلام دین شادی است و ایرانیان مردمی شادی طلب. و نشانه های آن جشن های پرشکوه و اعیاد متفاوتی است که در طول سال به مناسبت های گوناگون وجود دارد. ولی آیا تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا زیاد خندیدن را جلفی و شادی های زیاد را بی فرهنگی و دور از مبادی آداب بودن می دانیم و چرا مراسم های عزا و روزهای عزاداری مان آنقدر پر رونق است و همه چیز آماده و همه حضور دارند و همه مهربان هستند و عزیز. ولی در مراسم جشن ها و عروسی هایمان هم مهمان و هم صاحب خانه باید هزار ملاحظه و مداقعه به جا آورد و آخر سر هم یا هر کس به بهانه ای از شرکت در مراسم شانه خالی می کند یا دلخوری و کدورت پیش می آید؟ یا مثلاً آنقدر مراسم عزا و خاکسپاری عزیزانمان پرشکوه تر از مراسم شادی هایمان شده که کم کم خودمان هم به خودمان می گوییم مرده پرست. یا چرا اکثر مردم خود را مجبور می کنند که جمعه ها را به زیارت اهل قبور بروند ولی کمتر کسی خود را موظف می کند که در طول هفته حتماً به پارک یا مکان های تفریحی دیگر بروند.
حتی صدا و سیما در برگزاری مراسم های عزاداری هیچ مشکلی ندارد و به راحتی دهه هایی را به عزاداری و پخش فیلم و نمایش های غمگین می پردازد ولی مشکل زمانی پیش می آید که تولد یا یک مراسم شادی داشته باشیم آن وقت است که ...
هنگامی که موسیقی می شنوید که کمتر گوشتان به نوایش عادت دارد و حتی شاید برایتان غیرمنتظره و عجیب باشد و پس چندی که گذشت متوجه می شوید که هیچ شباهتی نه تنها به موسیقی های کوچه بازاری بلکه به موسیقی های آرامش دهنده نیز ندارد گویا کسی با این گونه موسیقی می خواهد چیزی را با فریاد به گوش شما برساند و هیچ برایش مهم نیست که شما هنگام گوش دادن به آن احساس آرامش می کنید یا هیجان یا ترس و دلمردگی .
وقتی که تک تک هنگامه های آهنگ درانتظار این هستید که سرانجام کی صدای پاره شدن سیمهای گیتار و یا سرفه کردن خواننده را خواهید شنید. هنگامی که با خود می پندارید با آهنگ و یا وسیله ای برای آرامش و هیجان روبرو نیستید بلکه با اندیشه های روبرو هستید که آهنگ برای آن، جدای از جلوه موسیقيايی ابزاری است برای فریاد از ژرفای وجود فلسی و فکری و همراه اعتراض ، با زبانی دیگر .
گویی من و تو در خوابی ژرف فرو رفته ایم و کسی با لگدی سخت و یا سیلی آبدار قصد دارد ما را از این خواب ناز بیدار کند و بگوید بلند شو و به جای خواب به گفت من گوش ده.
هنگامی که شنیدن این موسیقی ممکن است شما را بدین جا برساند که هدفون را از روی گوش خود برداشته و به سویی پرت کنید و فریاد بکشید این هم شد موسیقی و به خود این اجازه را بدهید که اصلا آن را جزو موسیقی بشمار نیاورید. ولی شما فریاد کشیدید، آری شما هم فریاد کشیدید، شما بیدارید.
و این زمانی است که شما در حال گوش دادن به آهنگی در سبک متال هستید و این نخستین برخورد شما با این سبک است که
چند سالی است که کشورهای همسایه در صدد ثبت مفاخر فرهنگی و تاریخی خاک آریایی مان به نام خود هستند. که تغییر نام خلیج فارس، معرفی زکریای رازی، ابو علی سینا و ابوریحان بیرونی به عنوان دانشمندان عرب و در چند ماه اخیر شدت گرفتن معرفی مولانا به شاعر ترک و عرب از جمله این موارد است. حال در جهانی که فرهیختگان و چهره های فرهنگی و ادبی هر ملتی سرمایه های گران بهائی برای کشورها محسوب می شوند از یکسو، بین المللی شدن محبوبیت مشاهیر، که خود نمونه ای از انتقال فرهنگ در عصر جهانی شدن و جنگ ادیان و تمدن هاست از سوی دیگر و دندان تیز شده ترکها و عربهای همسایه، هر گونه سهل انگاری مردم و مسئولین را در گمنامی و غیر ایرانی جلوه دادن مشاهیر آریایی نمی پذیرد و باز هم افسوس که ...