تبليغاتX
::. نشریه دانشجویی چشمها .:: - واما کوروش بزرگ یا ذوالقرنین(ع) در قرآن

در صدر اسلام مشرکین برای مبارزه با قرآن و پیامبر(ص) از یهودیان کمک خواستند. یهودیان گفتند از او این سه سؤال مشکل را بپرسید، اگر پاسخ درستی داد بدانید که پیامبر است و گرنه دروغگو است. یکی از این سؤالات این بود که مرد جهانگشایی که شرق و غرب را فتح کرد چه کسی بود که پیامبر(ص) فرمودند ذوالقرنین است و آیات 83 به بعد سوره کهف در این باره نازل شد:
«و از تو ای رسول سؤال از ذوالقرنین می کنند. پاسخ بده که من به زودی حکایت او را به شما تذکر خواهم داد. ما او را در زمین تمکن و قدرت بخشیدیم و از هر چیزی رشته ای به دست او دادیم. او هم از آن رشته و وسیله ی حق پیروی کرد تا هنگامی که ذوالقرنین به مغرب رسید. جایی که خورشید را چنین می یافت که در چشمه آب تیره ای غروب می کند و در آنجا قومی را یافت که ما به او دستور دادیم که تو درباره این قوم یا قهر و عذاب یا لطف و رحمت به جای آور. ذوالقرنین گفت اما هر کس ستم کرده او را به کیفر خواهم رسانید و سپس هم که به سوی خدا باز گردد خدا او را به عذابی سخت کیفر خواهد کرد. و اما هر کس به خدا ایمان آرد نیکوترین اجر یابد و ما امر را بر او سهل و آسان گیریم. ذوالقرنین باز با همان وسایل و اسباب تعقیب کرد تا آنکه به مشرق رسید. آنجا قومی را یافت که میان آنها و آفتاب، ساتری قرار ندادیم، همچنین بود و البته ما از احوال آن کاملا با خبریم. باز با وسایل تعقیب کرد تا رسید میان دو سد(دو کوه). آنجا قومی را یافت که سخنی فهم نمی کردند. آنان گفتند ای ذوالقرنین یأجوج و مأجوج فساد می کنند. آیا چنانچه ما خرج آن را بر عهده بگیریم سدی میان ما و آنها می بندی که از شر آنها آسوده شویم؟ ذوالقرنین گفت تمکن و قدرتی که خدا به من عطا فرموده از هزینه شما بهتر است. اما شما با من به قوت بازو کمک کنید تا سدی محکم برای شما بسازم که به کلی مانع دستبرد آنها شود و گفت قطعات آهن بیاورید. آنگاه دستور داد زمین را تا به آب بکنند و از عمق زمین تا مساوی دو کوه از سنگ و آهن دیواری بسازند و سپس آتش افروختند تا آهن گداخته شود، آنگاه مس گداخته بر آن آهن و سنگ ریختند. از آن پس آن قوم نه هرگز بر شکستن آن و نه بر بالای آن شدن توانایی یافتند ذوالقرنین گفت این لطف و رحمت خدای من است. و آنگاه که وعده خدا فرا رسد آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند و البته وعده خدا راست و محقق خواهد بود.»(سوره کهف/ آیات 83 تا 98)
اکنون مشخصاتی که در قرآن برای ذوالقرنین آمده و تطبیق آن بر کوروش بزرگ(توسط علامه ابوالکلام آزاد – امام الهند): 
۱- این نام یعنی ذوالقرنین از قبل بوده و قرآن بر آن نگذاشته: الف) لقب یهودی کوروش «لوقرانائیم» (که همان صورت اصلی ذوالقرنین است ) می باشد.
ب) ذوالقرنین یعنی صاحب دو شاخ که این لقب برای کوروش به وضوح در تندیس او در پاسارگاد فارس آشکار است که او را دارای تاجی با دو شاخ نشان می دهد.
۲- خداوند کشوری را به کف با کفایت او داده : کوروش بزرگ پارسی سال 558 ق.م پادشاه پارس می شود و در مدت زمانی اندک امپراتوری عظیمی ایجاد می کند که تا آن روز جهان به خود ندیده بود.
۳- کارهای مهم او سه جنگ بزرگ اول در غرب و جایی که به چشم ذوالقرنین خورشید در چشمه آب تیره ای غروب می کند. دوم در مشرق تا صحرایی خشک و بدون آبادی که ساکنین آن بدوی بوده اند و سوم رسیدن به تنگه ي صعب العبوری که از ورای آن تنگه عده ای به ساکنین این منطقه حمله و غارت می کنند(یأجوج و مأجوج) که ذوالقرنین میان این دو قوم سدی از آهن و پولاد بنا می کند: یکی از حمله های بسیار مهم کوروش که کاملا در منابع اثبات شده حمله به لیدی (ترکیه امروزی) است. هرودوت در مورد جنگ کوروش با لیدی  (مغرب) می گوید:«جنگ خیلی سریع به نفع کوروش پایان یافت که هیچ کس حتی تصور آن را نمی کرد. چهار روز از حمله کرزوس (پادشاه لیدی) به مرز کوروش (پتریا) نگذشته بود که سارد (پایتخت لیدی) تسلیم و کرزوس اسیر شد. و بدین ترتیب آسیای صغیر از دریای سیاه تا دریای شام به دست کوروش افتاد و این همان ساحلی است که در قرآن خورشید هنگام غروب در آب تیره رنگی می رود. همان سواحل آسیای صغیر که بیشتر به خلیج های کوچکی منتهی می شود. خصوصا در نواحی ازمیر که دریا تقریبا شکل یک چشمه بزرگ به خود می گیرد و آب از گل و لای ساحل تیره رنگ است.
مرحله بعد در مشرق است که با وجود اینکه جزئیات آن در تاریخ به صورت کامل مشخص نیست ولی دقیقا با قرآن مطابقت دارد زیرا هرودوت و کتزیاس نیز وجود چنین اقوامی و جنگ کوروش با آنان را تایید می کنند.
مرحله سوم سد شمال است که در نواحی است در قفقاز. زیرا دریای خزر در مشرق قفقاز مانع از رفتن به سمت شرق است و در مغرب نیز دریای سیاه ؛ و بین این دو رشته کوه بسیار مرتفع قفقاز و تنها راه ممکن برای عبور تنگه ای میان این رشته کوه است که وحشی ها از این تنگه عبور می کردند.
کوروش در این تنگه سد بنا کرده است. این قوم وحشی را مورخین یونانی «کوسّی» خوانده و داریوش در کتیبه خود با «کوسیا» از آن یاد می کند. در مورد قوم یأجوج و مأجوج ، حزقيال، پیامبر یهود در پیشگویی خود حرف از جوج رئیس سرزمین مأجوج و توبال و مُسک می زند (که مسک همان مسکو امروزی است.)
این تنگه را امروز داریال می خوانند که در نواحی ولادی کیوکز و تفلیس واقع شده است. جالبتر از همه اینکه هم اکنون پس از گذشت چند هزار سال همچنان بقایای دیوار آهنین در این نواحی هست و مسلما باید همان سد کوروش باشد. این سد را در کتب ارمنی از زمان قدیم به «بهاک گورایی» خوانده اند و «کابان گورایی»  هم گفته اند و معنی هر دو کلمه یکی است و همان معنی «در بند کوروش» یا «گذرگاه کوروش» را می دهد. (کور قسمتی از نام کوروش است).
مدارک دیگر اینکه عبدالله بن عبدالله بن خردادبه از مترجمان معتصم می گوید معتصم شبی خواب دید که این سد شکافته شده پس چندین نفر با مال و ثروت به آنجا فرستاد آنها رفتند و بعد گفتند سدی بود از پاره ای آهن که در میان آن سرب مذاب وجود داشت.
در جهان نامه از زمان متوکل آمده که متوکل خواست وضعیت سد مأجوج روشن شود . آنها در بازگشت گفتند در حدود شهر تفلیس بودیم بعد به ولایت سریر رفتیم تا به سرزمینی رسیدیم سیاه و بد بو      (احتمالا باکو) و به جایی رسیدیم که حیوانات بسیار بود شکل آدمی ولی خردتر از آدمی.
منابع گرجی نیز آن را دروازه آهنین می نامند.
یکی از سیاهان یهودی به نام یوسف که در قرن اول میلادی می زیسته از این سد نام می برد و بعد از او پروکوپیوس مورخ قرن 6 میلادی آن را دیده و بعد از او از همراهان سردار رومی «بلی سارس» وقتی به این نقطه حمله برد این سد را به چشم دیده(528م)
البته بعضی مورخین به علت بی اطلاعی از دیوار داریال، سد دربند را به اشتباه سد یأجوج و مأجوج دانسته و به کوروش نسبت می دهند در حالی که هیچ آهنی در آن نیست و یک سمت آن دریاست نه کوه و متعلق به دوره ساسانی و ساخت انوشیروان است.
4- ویژگی دیگری که در قرآن برای ذوالقرنین در نظر گرفته شده این است که او پادشاهی عادل و رعیت نواز بوده و قوم مغلوب را آزار نمی کرده و کوشش کرده با داد و دهش قلوب آنها را تسخیر کند و به مال و اندوخته دنیا نیازی ندارد. در اثبات اخلاقیات کوروش همین بس که در هیچ منبع تاریخی حتی نظری ممتنع در مورد کوروش بزرگ چه از دوست و چه دشمن نیست و تماما یک صدا بر بزرگی و جوانمردی او اعتراف کرده اند ، برای نمونه:
حرودوت (مورخ یونانی): «کوروش پادشاهی بزرگوار ، بخشنده و آسان گیر بود و مانند دیگر پادشاهان بر جمع مال و منال حریص نبود بلکه در بخشش و کرم افراط می کرد. داد مظلومین را می داد و آنچه را خیر مردم در آن بود هدف خود قرار داده بود.»
مستر گرندی ، استاد دانشگاه آکسفورد که در تاریخ قدیم تنها منبع موثق است به بزرگی کوروش آشکارا اعتراف می کند.
درمورد جنگ کوروش با لیدی در تاریخ آمده کرزوس پادشاه لیدی بود. اول او دست به جنگ برد و کوروش را مجبور به جنگ کرد و کوروش در این جنگ پیروز شد و شهر سارد را به آرامی و بدون خونریزی گرفت و کرزوس را که قارون گویند بزرگوارانه بخشید ولی ابتدا می خواست او را آتش بزند.
مسئله دیگر اینکه این پیروزی یک شکست عظیم برای خدایان یونان بود که مردم به کرامات آنان اطمینان داشتند زیرا در جنگ با لیدی خدایان آنان پیروزی بزرگی را وعده داده بودند و کوروش قصد داشت با این پیروزی نشان دهد که نه تنها خدایان شما نمی توانند پیروزی برای کسی بیاورند بلکه حتی برای کسی که دوست دارد یعنی کرزوس هم کاری نمی کنند .
آلساندرو بائوسانی:«ظهور ناگهانی و کسب قدرت پارسیان به رهبری کوروش بزرگ یکی از پدیده های شگفت انگیز و نه البته نادر در تاریخ گذشته و حال آسیاست. مدارا و تساهل دینی کوروش، رفتار بزرگوارانه و مهربانانه او که با دشمن مغلوب داشت و مهارت و قابلیت فوق العاده ي او به عنوان یک فرمانده ي جنگی توضیح دهنده علت ستایشی است که همه جهان حتی بابلیان و یونانیان نسبت به کوروش بزرگ داشتند»
گزنفون:(مورخ و سردار یونانی):«کوروش، زیباترین چهره و بخشنده ترین و بزرگوارانه ترین قلب، آزمندترین فرد برای آموختن و بلند پروازترین پادشاه بود چنانکه می توانست انواع سختی ها و خطرات را تحمل کند.»
کوروش حتی بعد از غلبه بر پدربزرگش که قصد قتل او را کرده بود با رفعت و عطوفت برخورد کرد و او را عفو کرد و کوچکترین اهانتی به او نکرد.
گزنفون یونانی که از سرداران یونان در جنگ هایی مقابل ایران بوده کوروش را به عنوان مرد فرزانه ای که باید الگوی تمامی انسانهای جهان باشد قرار می دهد و آنچنان در یکی از کتاب های خود به نام «کوروش نامه» او را ستایش می کند که تنها سزاوار پیامبران و مردان خداست و بس.
نکته بسیار قابل توجه و شایان ذکر اینکه برای شما از منابعی این سخنان آورده شده (مانند مطالبی از کتزیاس و حرودوت و گزنفون)  که اغلب یونانی و تنها دشمن آن روز ایران بودند که سالها با ایران نه تنها رابطه خوبی نداشتند بلکه همیشه با هم در حال جنگ و کشمکش بودند و از کسانی که شیفته شخصیت او بوده اند گزنفون یونانی است ( که کوروش را یک واعظ و نصیحت کننده و آموزگار و راهنما نشان می دهد) که خود نه در زمان کوروش ولی بعد از او یکی از سرداران جنگ در مقابل   ایران بوده پس هیچ گونه علتی برای اغراق و زیاده گویی ندارد چون نه احتیاجی به این کار داشته نه تعصبی روی این فرد (که از تبار دشمن اصلی آنها یعنی پارس است) داشته است.
چگونگی آشنایی یهود با کوروش بزرگ
قبل از هر چیز لازم به تذکر است که در آن زمان تنها ادیان یکتاپرستی، دین یهود و زرتشت بود که کوروش پیرو دین زرتشت بود.
جریان از این قرار است که حاکم بابل به یهودیان حمله می برد و یهودیان را به اسارت به بابل می برد و آنها را در بدترین وضع زندگی قرار می دهد تا جایی که یکی از آيات تورات می گوید: «ای بابل راهزن، خوشبخت کسی است که سزای تو را در کفت گذارد» یهودیان با فهمیدن روی کار آمدن کوروش بزرگ (زیرا در رویای دانیال نبی آمده بود قوچ – صاحب دو شاخ – شرق و غرب و جنوب را می کند و یهودیان را آزاد می کند) مردم و رجال یهودیان بابل با کوروش رابطه برقرار کرده و از او می خواهند برای نجاتشان بیاید زیرا بابل غرق در تجمل و ساحری و بت پرستی و جادوگری بود و اخلاق مردمش فحشا و نابکاری را مقدس می دانست و زور گویی و میل به عیش و عشرت رایج بود.
کوروش از سوی بابلیان دعوت شده بود و با آنکه می دانست که بابل یکی از استوارترین و محکم ترین پایتخت های دنیاست و استحکام و پهنا و بلندی دیوارهای شهر از عجایب دهر بود ولی دعوت را پذیرفت و به سمت بابل رفت و آن را به سال 538ق.م فتح کرد و یهودیان را از اسارت آزاد کرد.
یشعیا ، پیامبر یهود کوروش را «راعی و شبان خدا و مسیح او» لقب می دهد و می گوید که کوروش خواست خدا را اجرا می کند و او را عقاب شرق می نامد و همان طور که در تندیس کوروش در پاسارگاد می بینیم کوروش را دارای بالهای عقاب نشان می دهد.
حال در آخر این تحقیق در مورد شخصی که این نظریه را ثابت کرد و با نظر ائمه(ع) و علمای دین در ارتباط با این نظریه آشنا می شویم:
این نظریه توسط علامه ابوالکلام آزاد ثابت شده. وی در سال 1888 در سرزمین مکه در خانواده ای روشن فکر به دنیا آمد. او می گوید از طرف نیاکان وطن من دهلی در هند و از لحاظ محل تولد شهر وحی است. وی در هند توسط انگلیسی ها برای عقاید استقلال طلبانه خود زندانی شد. در سال 1923 به ریاست کنگره هند انتخاب شد. وی تفسیری بر قرآن نوشت که مورد تحسین بسیار قرار گرفت و امام الهند نامیده شد. او در اواخر عمر وزیر فرهنگ هند بود.
علامه طباطبایی (فیلسوف معاصر اسلام) درباره این نظریه می گوید:«این قول را بعضی از علمای نزدیک به عصر ما یعنی سراحمدخان هندی ابداع و ابوالکلام آزاد در ایضاح و تقریب و اثبات آن سخت کوشیده است هرچند این گفته خالی از اعتراض نیست ولی از هر گفتار دیگری انطباقش با آیات قرآنی  روشن تر و قابل قبول تر است.»
از امیرالمؤمنین پرسیدند ذوالقرنین پیامبر بود یا پادشاه؟ حضرت فرمود: «بنده صالح بود و خدای را دوست داشت و خدای او را دوست داشت و مردم را وعظ می کرد و در شما هم چون او هست.» (منظور خود حضرت است)
از امام صادق پرسیدند مقام ائمه(ع) چیست؟ فرمود: «مقام و مرتبه ذوالقرنین و یوشع و آصف مصاحب سلیمان.»
آری این حقیقتی است که در دل هر ایرانی غروری شگرف ایجاد می کند و به بلندی قله های تمدن و فرهنگ و تاریخش افتخار می کند. آری ما ایرانیان فرزندان اوییم، از نسل اوییم، پس می توانیم چون او باشیم.
منبع اصلی:
 کوروش کبیر(ذوالقرنین) – ابوالکلام آزاد – ترجمه محمد ابراهیم باستانی پاریزی – نشر علم
منابع فرعی:
1- امپراتوری ایران – دان ناردو
2- کوروش نامه – گزنفون
3- تاریخ اسلام

+ نوشته شده در  87/01/28ساعت   توسط چشمها  |