تبليغاتX
::. نشریه دانشجویی چشمها .:: - منتهای صراط بچه منفیون...!

اَقدَمَ فِی الشّارع مِن اشّوارعِ (راه می رفتم در خیابانی از خیابان های) فَوقَ فاز (فاز بالا) دَفعتاً رأیُ (یکدفعه دیدم) اُختی مثلهُ پنجهٌ شَّمس (خواهری مثل پنجه آفتاب) مَعَ عینِ أخی فی الجمالِ اُختی (به چشم برادری در زیبایی خواهرش) چارقَدِها فوقَ فُروقها (فرق سرش) و چهرهُ منقوشٌ به اَقلامِ نُقوشٌ و ماله کِشانی و بتونه چِکانی (نقاش ساختمان) مَعَ مانتووی قیفُ چَلانی و تَنگُ مشقّتانی مَعَ شلوارٌ پاچه وَرمالیدونی لِماء خَزینه کشونی (برای آب حوض کشیدن) هوَ پرّت (او پرت می کرد - می پراند) عِشوهٌ شُتُرییّی و قِروقَمزهً إلی أخی بچّه منفیونی و پلاسونی فی الکلّ زیر بازارچه و پاساژونی.
فی الآن الواحد، جاء أخی لِردّ (آمد برادری برای رد کردن و دادن) أعداد همراه (ترجیحاً نوکیاوی) و فی الجمله تقدّم (تقدیم می کرد – می زد) چشمکٌ إلی الدختر. ( اِحتَرَقٌ أبا (پدر سوخته) ). طفل پسر مع ریختُ جفنگونی و زلفونِ سیخ سیخونی، عَینَ وَ ابرو صفا سیتونی مع الحرکاتِ موزونی (غیر الاخلاقی) هِدَش را تکونی (هد می زد) جعل جنب لُعبه (آمد و قرار گرفت کنار عروسک) - شرمنده (اختی)  مع الذوق و الشوق و الپاچه خواریونی و یتکلم نطق الاراجیف و تریپُّ عشقولانی و قلب تو هوا ترکونانی.
حین لحظهٌ حساسٌ حملهٌ (حمله کردند) مأمورُ فوق ازدیاد محترمٌ و محترمهٌ (110) و مُچلَلُ  (مچاله کردند) أخی و اُختی مثلهٌ کمپوتهٌ ضایع شده و الوقت الانقضاء. مع الجیغ و الویق و   البی آبرویی و الناسزا و الـ ... (سانسور اخلاقی)فی السیارهُ آژیر کشونی و البنزُ الإلگانسیونی.
هذا العمل برادریونی جان بر یَد (جان بر کف) صد و دهیونی ضربهُ محکمٌ مثلهٌ مشت أو (یا) کف گرگی (مع الپنجه البکس) فی الدک و پوز و الب و لونچِ گِرَنده إلی الغرب (غرب گرایان) و حملهُ الی الفرهنگ (تهاجم فرهنگی).
ذلک له له (له و نابود می کنند) مزاح المذاق الاطفال قِرطی و البیکار که سقط (بیرون افتاده اند) مِن صراط بچه مثبتیون و سر به خاک مالیدونی...!

+ نوشته شده در  87/05/09ساعت   توسط چشمها  |