تبليغاتX
::. نشریه دانشجویی چشمها .:: - با حلوا حلوا کردن دهان شیرین نمی شه!

بسیار شنیده ایم که اسلام دین شادی است و ایرانیان مردمی شادی طلب. و نشانه های آن جشن های پرشکوه و اعیاد متفاوتی است که در طول سال به مناسبت های گوناگون وجود دارد. ولی آیا تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا زیاد خندیدن را جلفی و شادی های زیاد را بی فرهنگی و دور از مبادی آداب بودن می دانیم و چرا مراسم های عزا و روزهای عزاداری مان آنقدر پر رونق است و همه چیز آماده و همه حضور دارند و همه مهربان هستند و عزیز. ولی در مراسم جشن ها و عروسی هایمان هم مهمان و هم صاحب خانه  باید هزار ملاحظه و مداقعه به جا آورد و آخر سر هم یا هر کس به بهانه ای از شرکت در مراسم شانه خالی می کند یا دلخوری و کدورت پیش    می آید؟ یا مثلاً آنقدر مراسم عزا و خاکسپاری عزیزانمان پرشکوه تر از مراسم شادی هایمان شده که کم کم خودمان هم به خودمان می گوییم مرده پرست. یا چرا اکثر مردم خود را مجبور می کنند که جمعه ها را به زیارت اهل قبور بروند ولی کمتر کسی خود را موظف می کند که در طول هفته حتماً به پارک یا مکان های تفریحی دیگر بروند.
حتی صدا و سیما در برگزاری مراسم های عزاداری هیچ مشکلی ندارد و به راحتی دهه هایی را به عزاداری و پخش فیلم و نمایش های غمگین می پردازد ولی مشکل زمانی پیش می آید که تولد یا یک مراسم شادی داشته باشیم آن وقت است که ...
گاهی از تلویزیون و رادیو می شنویم که بخندید، شاد باشید ،امروز روز شادی است ولی آیا با حلوا حلوا کردن دهان شیرین می شود؟
و سؤال اصلی این است : آیا اسلام با لذت بردن انسان مخالف است؟ یا این یک گرایش مرتاضانه و هندویی است؟!
امروزه تحقیقات نشان می دهد که توسعه و کسب شادی همزاد یکدیگرند و روابط مستقیمی با یکدیگر دارند مسلم است زمانی که به دست آوردن توسعه و موفقیت در گرو یکدیگرند لهو و بیهوده دانستن و عدم توجه به آن امر درستی نیست. شادی نه تنها به روح و روان تاثیر          می گذارد بلکه جسم آدمی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد به طوری که در چند سال اخیر مشاهده شده شادی و امید به زندگی از رشد و نمو سرطان پیشگیری کرده است یا همان خنده بر هر درد بی درمان دواست. در مورد شادی دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. ارسطو می گوید: شادی بهترین چیزهاست و آنقدر اهمیت دارد که سایر چیزها برای کسب آن باشد. زنویتوحی بنیان گذار فلسفه روانی می گوید: شادی معادل با بر آورده شدن آرزوهاست.    جان لاک معتقد است که شادی بستگی به مقدار لذات زندگی دارد و به نظر برتراند راسل : رغبت همگانی ترین نشانه ی انسان شاد است ، ارسطو شادی را عبارت از پروراندن و نشو و نما دادن عالی ترین صفت ها و خصوصیت های انسانی می داند او شادی را از دیدگاه سه گروه از مردم، این گونه بیان می کند : مردم عادی، لذت را شادی فرض می کنند. افراد موفق عملکرد خوب را برابر با شادی می شمارند و دانشمندان، زندگی متفکرانه و جستجوگرانه را معادل شادی می دانند.
تحولات متفاوت از انسان های متفاوت در قرون متفاوت نشان دهنده ی آن است که نیاز به شادی و ضرورت شادی کردن در تمام دوره ها وجود داشته است و درگیری ذهن افراد بوده. و به مراتب، اسلام که دین فطری است و نیاز های آدمی را به خوبی می شناسد پس بهتر از هر کس جایگاه شادی را در مکتب خود مهم می شمارد تا آن جا که در قرآن مجید درباره شادی صحبت می کند و مردم را به گشت و گذار ترغیب می نماید. در این مورد احادیث بسیاری وجود دارد. تاریخ اسلام بارها و بارها شوخی و مزاح کردن پیامبر با اصحاب و تشویق کردن آنان به شادی را نشان می دهد البته مشروط به آنکه ارزش و هویت انسان را زیر سوال نبرند. در روایتی از امام صادق(ع) است که رو به یکی از یاران خود می پرسند : شوخی شما اصحاب با یکدیگر چقدر است؟ او می گوید : اندک. امام صادق(ع) می فرمایند : این گونه نباشید به درستی که مزاح کردن و شوخ طبع بودن از حسن خلق است همانا بدینوسیله شادی و سرور در قلب برادر خود داخل کنید.
همانا که پیامبر اهل شوخی و مزاح بود. تا سرور و شادی در قلب اصحاب وارد کند. و پیامبر در این باره می فرمایند مومن شوخ و زنده دل و منافق سخت و غضبناک است.
بعضی تصور می کنند که نمی توان هم دیندار بود و هم شادمان و ناگزیر باید از این دو یکی را انتخاب کرد. استاد مطهری می گوید : بعضی از مقدس مآبان و مدعیان تبلیغ دین به نام دین با همه چیز به جنگ بر می خیزند و شعارشان این است که اگر می خواهی دین داشته باشی به همه چیز پشت پا بزن دنبال مال و ثروت نرو حیثیت و مقام را ترک کن زن و فرزند را رها کن از علم بگریز که حجاب اکبر و مایه ی گمراهی است. شاد مباش و شادی مکن از خلق بگریز و به انزوا پناه ببر و امثال این ها. او این نظر را خلاف منطق اسلام می داند و می گوید : یکی از مقتضیات دین اسلام این است که همه ی تمایلات فطری انسان را در نظر گرفته و هیچ کدام را از قلم نینداخته است. معنای فطری بودن قوانین اسلام، هماهنگی آن قوانین و عدم ضدیت آن ها با فطریات بشر است. او می گوید علی مردی بود بشاش، برخلاف مقدس مآب های ما که همیشه از مردم دیگر بهای مقدس بودن خودشان را می خواهند همیشه چهره های عبوس و اخم های درهم کشیده دارند و هیچ گاه حاضر نیستند یک تبسم به لبشان بیاید گویی لازمه تقوا، عبوس بودن است. مؤمن اندوه خودش را در دلش نگه می دارد و وقتی با مردم مواجه می شود شادی اش را در چهره ظاهر می کند. علی همیشه با مردم با چهره ای بشاش روبه رو می شد. مثل خود پیغمبر با مردم مزاح می کرد. مادام که به حد باطل نرسد. هم چنان که پیغمبر مزاح می کرد. یگانه عیبی که برای خلافت  به علی گرفتند این است که خنده روست و مزاح می کند. مردی باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند. نکته مهم و اساسی آن است که اسلام هر گونه شادی را تأیید نمی کند. بلکه برای آن حد و مرزی قائل است . اسلام دین هدفمندی است. و حتی برای شادی کردن اهدافی را در نظر می گیرد. به همین دلیل شادی در دین به دسته ی پسندیده و ناپسند تقسیم می شود. شادی هایی که باهدف تکامل انسانی سنخیت ندارد و یا با گناه و لهو لعب و اتلاف وقت، هیجانات کاذب و آزار و اذیت دیگران توأم است از نظر شارع مقدس مذموم و ناپسند است . به دنبال موضوع به سراغ آقای امیرحسین بانکی مدرس ، محقق و کارشناس اسلامی می رویم و بدون مقدمه از او می پرسیم در شرایط کنونی ما چگونه می توانیم شادی کنیم که لهو و لعب نباشد، غنا نباشد مسخره کردن و توهین  نباشد و در کل شادی کرده باشیم ولی گناه نشده نباشد و اسلام آن را تأئید کند.
او می گوید : شادی و راحتی از درون است. سرور که در فرهنگ دینی به آن تأکید شده از سر است و سر یعنی درون . ما باید از درون شاد باشیم تا نتیجه ی آن که نشاط است در ما ظاهر شود. ما وقتی از درون شاد نمی شوم مجبوریم یا می خواهیم که شادی را تزریق کنیم و از بیرون دل وارد کنیم، مانند ورزشکاری که به جای اینکه با تغذیه ، ورزش و استراحت مناسب به موفقیت برسد، دوپینگ می کند ، ماهم می خواهیم شادی را دوپینگ کنیم و امروزه علم پزشکی ،روان شناسی ،روان پزشکی بیولوژیک و ... ثابت می کند که هر چیزی که مصنوعی شود مضر و تخریب آور است ؛به همین دلیل به جای اینکه شاد شویم ادای شاد بودن را در می آوریم . اسلام طرفدار شادی حقیقی و درونی است و نه مصنوعی . شادی حقیقی وقتی به دست می آید که انسان از درون شاد باشد و احساس رضایت و شادی کند، مثل زمانی که به شما بگویند: در فلان امتحان موفق شده و یا در مرحله ای از زندگی به پیروزی رسیده اید. از درون شاد می شوید بدون اینکه هیچ احتیاجی به جُک و موسیقی و ... داشته باشید. مؤمن واقعی شاد است و در روایتی  از پیامبر آمده است که شخص مؤمن نیست مگر آنکه در وجودش شادی باشد پس خشکی و اخمو بودن از مؤمن دور است . ما نمونه ها و روایات زیادی از شوخی کردن پیامبر و امامان و همچنین اصحاب آنان داریم البته بدون اینکه حرفی غیر از حق بزنند. ما وقتی شادابی از درونمان می خشکد و با اضطراب و استرس به بیرون نگاه می کنیم،آنوقت است که مجبوریم برای شاد بودن به جُک های غیر اخلاقی ،دروغ گفتن و مسخره کردن و آهنگ های مبتذل روی بیاوریم .
برای شادی کردن در اسلام باید به دو نکته توجه کرد. اول اینکه امور حلال است که شادی ایجاد می کند ،نه حرام . درست به همین دلیل است که وقتی از جلسات گناه بر می گردیم به جای احساس نشاط و شادی ، دل گرفته و دل مرده ایم . دومین نکته اینکه در شادی کردن باید کرامت انسانی خود را حفظ کنیم . شادی کردن نباید به دلقک بازی و جلف بازی که شأن انسانی ما را زیر سؤال می برد ، رو کند.
ما امروز برای داشتن جلسات شاد می توانیم از سرود و شعرهای پر محتوا و زیبای حافظ و دیگر ادیبان بزرگ استفاده کنیم . یا مدح اهل بیت و مراسم شعر خوانی و حتی موسیقی های سالم که بسیار هم پر محتواست استفاده کنیم . ولی در موسیقی باید سه شرط رعایت شده باشد :
1. انسان را به ترقص وا ندارد.
2. مفاهیم و محتوای بد انتقال ندهد .
و آخر اینکه مخصوص جلسات لهو و لعب نباشد و با وجود این سه شرط داخلی و خارجی بودن آن مهم نیست .
گاهی برای ما آنقدر قالب های غلط عادی شده است که فکر می کنیم غالب های درست شادی آور نیست . یعنی تا وسط خیابان نایستیم و ترقه نزنیم و مزاحم مردم نشویم ،احساس می کنیم نمی توانیم شادی کنیم . مثلاً من یک روز یک انگلیسی را دیدم که بسیار تعجب می کرد که ما چگونه ساعت ها جُک می گوئیم و می خندیم بدون اینکه حرف جنسی بزنیم . او از بس در آن غالب بود برایش رفتار ما باور کردنی نبود. گاهی ما نیز اینگونه می شویم .ولی آنچه مسلم است و از اهمیت ویژه ای برخوردار است این است که ما باید در فرهنگ مان بعد از حذف کردن رفتار غلط و نادرست ،یک سری اعمالی را جایگزین کنیم که هم پسندیده و مطلوب باشد و هم ایجاد شادی کند.
تفاوت شادی کردن در فرهنگ ها و بین ملت های مختلف به ظاهر و شکل بیرونی آن بر می گردد نه ماهیت آن. نتیجه ی یک بررسی از 22 کشور جهان نشان می دهد که ایرانیان شاد ترین مردم و روسی ها افسرده ترین مردم دنیا هستند. دومین ملت شاد مردم هند و دومین ملت غمگین مردم دنیا چین هستند. در تحقیق دیگری اداره آمار کانادا در سال 77 اعلام کرده بود افراد مذهبی نسبت به دیگران از زندگی شادتری برخوردارند. افرادی که به طور مستمر فرایض دینی خود را انجام می  دهند و هر هفته در عبادتگاهها حاضر می شوند ،نسبت به دیگران اضطراب و نگرانی هایشان کمتر است . با نگاهی ساده به سطح شهر خودمان و استقبال و توجه مردم به پارک ها و گردشگاه ها و میزان مسافرت های آنان می توان به این نکته پی برد که به طور کلی کشور ما کشور شادی است و در مقایسه با سایر کشورها از افسردگی ،خود کشی و بیماری های روانی کمتری آسیب می بیند و با نگاهی به احکام اسلام به نظر می رسد که خلق ناشاد و افسرده در خواست اسلام نیست و همچنان که اسلام لباس سیاه را نمی پذیرد ولباس سفید را برمی گزیند ، خنده و شادمانی را بر گریه ترجیح می دهد. ولی چگونه شادی کردن و در لحظات شادمانه  از خدا غافل نشدن ، موضوعی مهم و وظیفه ای بزرگ است برعهده ی معماران فرهنگی جامعه. معمارانی که باید پایه ها و غالب های بیشتر و جدید تری را ایجاد کنند تا رو بنایی شادتر و موفق تر حاصل شود.       

+ نوشته شده در  87/06/08ساعت   توسط چشمها  |