بی شک ورق زدن صفحات تاریخ جزء جذابترین و شگفت انگیزترین لذتهاست. لذتی توأم با تحیر. نظر کردن به احوالات گذشتگان و مرور سرگذشت آدمیانی که سالها و قرنها و هزارههای بسی دورتر از ما پای بر این گهوارهی خاکی نهاده و روزگاری را در آن سپری نمودهاند، حسی دل انگیز به انسان میدهد. خصوصاً اگر در این گشت و گذار با تاریخی سراسر عظمت و بزرگی روبرو باشیم.
آری سخن از دیرینهای است «غرور انگیز». سخن از مردان و زنانی در میان است «نجیب زاده» و سخن از مرز و بومی است «آریایی نشین». از فرهنگی غنی و سرتاسر افتخار. سخن از تمدنی است بیشبهه «تکرار ناشدنی». تمدن اصیل آریایی. تمدن ایران باستان. و باید اقرار کرد که گفتن از این تمدن با عظمت، رهین گفتاری عظیم است تا بتوان آنچنان که شایسته و زیبنده است به آن پرداخته شود. لیکن نظر بر گوشهای از آن، تحت عنوان «جشن مهرگان» را که تنها شاهدی کوچک است بر بزرگی این تمدن و بزرگواری صاحبان این تمدن، مجالی دانستیم برای آشنایی هر چند مختصر با این میراث گرانبهای بر جای مانده از گذشتگان. با هم مطلب را از نظر میگذرانیم.
در روزگاران کهن ایران باستان، از هفته نامی نبوده و برای هر یک از روزهای ماه نام خاصی قائل بودند. در میان این نامهای سیگانه نام دوازده ماه هم گنجانده شده بود. به عنوان مثال نام روزهای دوم تا پنجم هر ماه به ترتیب: بهمن، اردیبهشت، شهریور و اسفند بوده است و یا نام شانزدهمین روز هر ماه مهر بوده است. از همان زمانها رسم بر این بود که هرگاه نام روز با اسم ماه تطبیق میشد همان روز آن ماه را جشن میگرفتند. مثلاً بهمن روز از ماه بهمن (دوم بهمن) و یا اردیبهشت روز از ماه اردیبهشت (سوم اردیبهشت) و همچنین مهر روز از ماه مهر (شانزدهم مهر). اینها برخی از روزهای جشن ایرانیان بوده که اهمیّت این جشنها یکسان نبوده است. برخی بسیار مجلل و با شکوه برگزار میشدند و بعضی دیگر هم به سادگی. از میان جشنهای متعدد ایرانیان باستان، چهار جشن از همه مهمتر بود که عبارتند بودند از: نوروز، جشن سده، بهمنجه و جشن مهرگان. از میان این چهار جشن نیز دو جشن با عظمت و جلال هر چه تمامتر برگزار میشد: نوروز و جشن مهرگان.
واژهی «مهرگان» از دو بخش تشکیل شده است؛ «مهر» و «گان». از لحاظ دستوری «گان» پسوند انتساب است و مهرگان یعنی جشن منتسب به «مهر».
از برای واژه «مهر» نیز معانی متعددی آورده شده است. از آن جمله: عهد و پیمان، محبت و دوستی، روشنایی و فروغ. همچنین نام یکی از خدایان بزرگ آریایی قبل از ظهور زرتشت «مهر» بوده است. چون اساس دین زرتشت بر یکتاپرستی است به همین دلیل است که در سرودههای خود زرتشت نام و نشانی از این خداوند نیست. امّا چون دیرگاهی «مهر» ستوده و پرستیدهی ایرانیان بود، نتوانستند او را از یاد ببرند و پس از چندی توسط موبدان زرتشتی در سرودههایی که قبل از زرتشت برای پرستش مهر وجود داشت تغییراتی به وجود آمد و «مهر» را از مسند و مقام خدایگانی به گونه و هیئت یکی از ایزدان در آوردند و سپس ستایش او را در کتاب آسمانی زرتشت پذیرفتند.
در میان بخشهای مختلف اوستا که اصطلاحاً به هر یک از آنها یک « یَشْتْ» گفته میشود؛ یَشْتْ (بخش) دهم، متعلق به مهر است و به مهریشت معروف است. مهریشت از جمله کهنترین بخشهای اَوِستا است. در ابتدای این بخش یک مُهر زرتشتی به آن سرود بسیار دلکش خورده شده و گفته شده که «مهر» آفریدهی خدای یگانه، اهورامزداست. این یشت فرخنده که در ایران زمین و به زبان باستانی این مرز و بوم سروده شده پس از گذراندن چند هزار سال به خوبی گویاست که چگونه ایرانیان در روزگارانی که هنوز گیتی چون گوی تاریک مینمود، از روشنایی، راستی و درستی برخوردار بودند. آنچنان که تاریخ آن زمان ما گواهی میدهد ایرانیان بزرگ منش، راستگو و دلیر بودند. مهر یشت هم گویای همین اوصاف است. به علاوه گویای راستی و پهلوانی و پارسایی و میهن پرستی و علاقهی آنان است به زندگی خود.
در اوستا از «مهر» با عناوین و القاب فراوانی یاد شده است. از اغلب این صفات و القاب بر میآید که بیشتر «ایزد مهر» به عنوان یک داور و مجری عدالت و موکل به پیمان و عهود مردم شناخته میشود و نیز «مهر» ایزدی است موکل به محبت و دوستی، و تدابیر امور و مصالحی که در ماه و روز مهر است به او متعلق است و او با دقت و وسعت عملی خاص در دایرهی عمل خود نظارت دارد. «مهر» ایزد پاسبان عهد و پیمان و فرشتهی پشتیبان جنگاوران دیندار است. غرق اسلحهی سیمین و زرین است و هزاران اسلحه و ابزار جنگی وی بر ضد کسی به کار میرود که دروغ بگوید و به عهد و پیمان خویش وفادار نماند. مهر در اینجا نمودی از خلق و خوی ایرانیان مزدایی را نشان میدهد. وی دشمن بیامان دروغ و دروغ گویان است. هیچ کس اعم از رئیس خانواده، کدخدا و شاه نسبت به او دروغ نتواند گفت. هر جا که دروغ باشد و دروغگویی، وی به تندی به آن سو فرود میآید و دروغ گویان را کیفر سختی میدهد.
«مهر» ایزدی است که وظایف بسیاری دیگر از ایزدان را به تنهایی عهدهدار است. ایزد روشنی و فروغ، پیمان و مهر و دوستی است. حافظ خانواده و شهر و کشور، بخشندهی ثروت و نعمت، پیروزی و شهریاری، قدرت و تسلط میباشد. داور اعمال در روز واپسین، راستی و کلام راست و زیباست. همه، از شهریار، فرماندار، کدخدا، بزرگ خاندان و مردم عادی از او پناه میجویند. هرگاه دو نفر در جایی عهد و پیمان ببندند، دستها را راست رو نگاه داشته و نام او را بر زبان میآورند. هرگاه به کسی ظلمی شود، دستها را راست رو نگاه داشته و از او یاری میخواهد و هرگاه ناله ی شکایت و گله مندی مهر آیینی بلند شود، این صدا هر جا که باشد به مهر میرسد و ایزد با سرعت به یاریاش میشتابد. برای آنکه مهر به خوبی از عهدهی وظایف خویش برآید، اهورامزدا به او هزار گوش و ده هزار چشم داده و ده هزار دیدهبان به خدمت او گماشته است. همچنین بر قلهی بلند و درخشان البرز (هَرَئی تی بَرِز) جایگاهی را در اختیار او قرار داده است. سراسر جهان خاکی را مهر از آن فرازینگاه آسمانی زیر نظر دارد و از آنجاست که به سراسر جهان روشنی میفرستد و به ویژه از آنجاست که به خان و مان ایرانیان نگران است.
از این مطالب - که از مهریشت در اوستا برداشت شده است - میتوان به عظمت و جایگاه رفیع ایزد مهر در میان ایرانیان باستان پی برد. بنابراین جشن مهرگان هم که به عنوان یک آیین ملی - مذهبی در میان آریاییان رواج داشته و به نام او و منتسب به او بوده هر ساله با حشمت و جلال خاصی برگزار میشده است. از توضیحات و توصیفاتی که در منابع وجود دارد چنین به دست میآید که همهی ایرانیان از پادشاه و درباریان گرفته تا مردم عادی و روستائیان در گوشه و کنار سرزمین ایران هر سال در ماه مهر و روز مهر با شور و جنب و جوش خاصی به برپایی این آیین اقدام میکردند. البته دربارهی زمان دقیق برگزاری مراسم این جشن اقوال گوناگونی وجود دارد. در بعضی از منابع اینگونه آمده که جشن مهرگان از شانزدهم مهر آغاز شده و تا بیست و یکم مهر، به مدت شش روز ادامه داشته است؛ و در برخی دیگر آمده که مهرگان از شانزدهم مهر به مدت سی روز، نه شش روز بلکه شش پنجه، یا شش، پنج روز ادامه داشته است؛ که هر پنجه ویژهی طبقهی خاصی از مردم و ویژهی برگزاری آداب و رسوم خاصی بوده است.
به هر حال آنچه مسلم است این است که مهر روز از ماه مهر، روز آغاز برگزاری جشن مهرگان بوده است. در بامدادان (هاون گاه) این روز، پادشاه جامهای از بُرد یمانی و زر بافت گرانبها به بر میکرد. تاج ویژهای که نقش خورشید را بر خود داشت به سر مینهاد و در تالار بزرگ می نشست. نخستین کسی که بر وی وارد میشد، موافق با رسمی معمول، مردی مبارک اسم، نیکو یمن، خوش سیرت، زیبا صورت و شیرین بیان بود که میآمد و در پیش شاه میایستاد. آنگاه بین او و شاه گفتگویی نمادین صورت میگرفت. شاه از او میپرسید: تو کیستی؟ از کجا آمدهای؟ و چه همراه داری؟ آن مرد پاسخ میداد: من از جانب خوشیها آمدم. سعادت و نیکبختی برای تو آوردهام. فتح و ظفر همراه من است. نامم خجسته و نیکو، سلامتی و خوشی و سعادت به پادشاه هدیه آوردهام. و بعد از این گفتگو طبق نقرهای را که در دست داشت در پیش پادشاه مینهاد. دربارهی اینکه در این خوان نقرهای چه چیزی وجود داشته است دو نظر وجود دارد: نخست اینکه در آن اقسام نباتات از قبیل گندم، جو، ارزن، ذرّت، عدس، برنج و لوبیا و ... به ترتیبی مخصوص چیده شده بود. و دوم اینکه نانهای گرد و کوچک که از آرد این دانهها پخته شده بود در آن خوان وجود داشته است.
از دیگر افرادی که در این روز به پادشاه وارد میشد، موبد موبدان بود. او نیز همراه با خود خوانچهای میآورد که در آن لیمو و شکر و نیلوفر و گلاب و عناب و سدر و سیب و سکّهی نو و یک خوشه انگور سفید و شاخههای گیاهی مانند بید و زیتون و به و انار و کاج و ... نهاده شده بود که هر کدام نماد و نشان و دلیل خاصی برای خود داشته است. موبد موبدان در حالی که دست بر این خوان داشت ادعیه و نیایشهای ویژهای میخواند و برای شاه و کشور و مردم دعا میکرد. پس از این مراسم جامهای زرینی محتوی شیر تازه که در آن خرما ریخته بودند برای شاه میآوردند. شاه ابتدا به نزدیکترین فردی که دوست داشت تعارف میکرد و سپس خود آن را مینوشید. پس از پایان این مراسم که جنبهی دینی داشت، بزرگان و طبقات مختلف مردم به ترتیب مراتب و مقام، اجازهی حضور به نزد پادشاه را مییافتند. دو رسم عمدهی جشن مهرگان یکی «بار عام دادن پادشاه» و دیگری «اهدای هدایا از سوی طبقات مختلف افراد به پادشاه» بوده است. این رسوم بر پایهی چگونگی حکومت بر مردم و اجرای عدالت بنیان گذاری شده بود.
بار عام دادن پادشاه عبارت بود از مراسم تظلم و دادخواهی که بسیار اهمیّت داشت و با تشریفات فراوان برگزار میشد. در اینجا شرح مراسم دادخواهی را از کتاب «نصيحه الملوک» از امام محمد غزالی (450- 505 ﻫ . ق) به شکل ساده شده و به اختصار نقل میکنیم:
«رسم پادشاهان ایران چنان بود که در مهرگان بار عام میدادند. چند روز پیش از برگزاری مراسم، به وسیلهی منادیان همه جا روز ویژهی دادخواهی را اعلام میکردند تا کسانی که میخواستند تظلم کنند، اسناد و مدارک خود را تهیه و دلایل و براهین را مینوشتند. در روز برگزاری مراسم همهی شکایات را که در نامهها نوشته شده بود در پیش شاه مینهادند. قاضی بزرگ نیز که همان موبد موبدان بود در دادگاه حضور داشت. شاه نخست در میان نامهها جستجو میکرد تا هرگاه نامهای شکایت آمیز نسبت به خودش باشد آن را مقدم دارد. هرگاه چنین شکوائیهای موجود بود به دو زانو برابر قاضی القضات یا موبد بزرگ مینشست و میفرمود تا دادخواه را حاضر آورند. آنگاه به قاضی میگفت: «هیچ واهمه و دغدغه نداشته باش و به درستی قضاوت کن که هیچ گناهی نزد خدای بزرگ فاحشتر از گناه شاهان نیست. پس ای موبد دقت کن تا به درستی قضاوت کنی. چون در برابر خداوند مسئولیتی بزرگ به گردن داری».
پس موبد نیز به درستی قضاوت و داوری می نمود و به شکایت وارده رسیدگی می کرد و حقی که از شاکی ضایع شده بود باز میستاند و شاکی با رضایت و شادمانی بر میگشت. امّا هرگاه کسی بدون مطالعه و دلیل کافی از شاه شکایت میکرد به مجازات و عقوبت میرسید». و بعد از آن نیز به سایر شکایات و دعاوی بین افراد رسیدگی میشد.
امّا رسم عمدهی دیگر در جشن مهرگان اهدای هدایا به دربار و پادشاه بود. استانداران و حکام ایالات و ولایات و عامه مردم، هر یک به نوبه خود و میزان استطاعت و توانایی، هدیهای به دربار میفرستادند که متناسب بود با مقام و مرتبهی هدیه دهنده. فرماندهان و بزرگان و نمایندگان مملکتی بهترین کالای ایالت تحت امر خویش را، و سربازان و افسران سلطنتی اسب و نیزه و شمشیر هدیه میکردند. طبقات مختلف مردم هم بسته به توانایی و نیز با توجه به شغل خویش هر یک هدیهای میفرستادند؛ مثل انواع خوراکیها، پارچه و پول و طلا و نقره و .... همچنین شعرا و حکما، اندرز و شعر و سخنان گرانبها تقدیم میکردند. در رسم هدیه دادن جبر و زوری در کار نبود. بلکه هر کس بنا به میل و رغبت خویش به جهت تبریک جشن بزرگ مهرگان، هدیهای پیشکش پادشاه می نمود، که البته علاوه بر پیشکشی برای تبریک، از جنبهای دیگر نیز حائز اهمیّت بود. این هدایا با نام هدیه دهنده در دفاتر ویژهای ثبت میشد. اگر در طول سال بر شخصی از اهالی ایران زمین، سختی و عسرتی وارد میشد و او را ناداری و احتیاجی پيش میآمد به دربار مراجعه کرده و اطلاع میداد. آنگاه به دفتر رجوع شده و تا چند برابر هدیهای که به نام او ثبت شده بود - به دربار هدیه کرده بود - به او کمک مالی میشد تا مشکلی که برای او پیش آمده مرتفع گردد؛ و این کار بر همه واجب بود به طوری که اگر شخصی در حال تنگدستی و فقر به دربار مراجعه نکرده تا سنت معمول در مورد او به جا آورده شود، به مجازات میرسید تا از آن پس آیین کشور را آسان نگیرد و طبق قانون رفتار کند.
مردم عادی نیز در جشن مهرگان مشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر هدیه میدادند. در روزهای جشن مهرگان، قربانیهای فراوان و شرابنوشی و شادی مفرط و پایکوبی برقرار بود شاهان هیچگاه اجازه مست شدن نداشتند و در بادهخواری افراط نمیکردند؛ مگر در روزهای جشن مهرگان که ردای ویژهی ارغوانی میپوشیدند و باده می نوشیدند و در سرور عمومی شرکت میکردند. جشنها و ازدواجها و تاجگزاریها و اعلام ولایت عهدی از سوی پادشاهان و دیگر مراسم خاص تا حد امکان سعی میشد در این ایام برگزار شود.
و روزها به همین قرار بود تا رام روز، یعنی همان بیست و یکم مهر که روز پایان جشن مهرگان بود. و ایرانیان با همان بزرگداشت و احترام آغازین، جشن را به پایان میبردند.
انتساب و نامگذاری این جشن به «مهر» که ایزد بزرگ ایرانیان، قبل و بعد از ظهور زرتشت بوده است، خود دلیلی کافی برای روشن شدن عظمت و بزرگی جشن مهرگان است. امّا علاوه بر این در مورد زمان دقیق و چگونگی پیدایش و مرسوم شدن این جشن نیز در میان ایرانیان نگرش خاصی وجود داشته است. آشناترین واقعهای که آن را دلیل پیدایش این جشن میدانند این است که:
«پس از شهریاری جمشید که پادشاهی عادل و نیکخو بود، ضحاک بر ایران زمین دست یافت و سلطنتی هزار ساله را آغاز کرد. دوران او برای ایرانیان، دوران بیداد و ستم و جور بود. امّا سرانجام از نسل جمشید، فریدون بر وی شورید و با همیاری کاوه آهنگر، ضحاک را از سلطنت بر کنار ساخت و او را اسیر کرده و به کوه دماوند به بندش کشید؛ که در این جنگ فرشتگانی نیز از آسمان به یاری سپاه فریدون آمدند. ایرانیان به شکرانهی این موهبت و آزادی که در روز مهر از ماه مهر روی داده بود، جشنی بزرگ ساختند و هر ساله به موجب چنین اتفاق بزرگی در مهرگان جشن را برپا میکردند».
این اسطوره کهن ایرانی که انگیزهی برپایی چنین آیین ملی با شکوهی بوده است گویای بیزاری ایرانیان باستان از بیداد و ستم است. و وقتی درمییابیم که اجدادمان چنین با شکوه و شوکت از عدالت و آزادی و راستی و درستی استقبال میکردند و به شکرانهی پایان ظلم و ستم جشن میگرفتند، آنگاه به هویت خویش مغرور میشویم و افتخار میکنیم که از نسل انسانهایی آزاد منشیم. انسانهایی شریف و نجیب. ما مردمانی هستیم پاکزاد، که اگرچه در زمانهای زندگی میکنیم که جهان را تیرگی و جور فراگرفته لیکن پدرانی داشتهایم که آزادگی و بزرگواری و عزت را برایمان به ارث گذاردهاند. امیدواریم روزی فرا رسد که این میراث را احیا کنیم. به امید روزی که بتوانیم به سویی گام برداریم که راه زنده سازی تمدن ایران واقعی باشد. به امید آن روز.